الشيخ رسول جعفريان

642

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

خواهم فرستاد كه گردن جنگجويان شما را خواهد زد و خانوادهء شما را به اسارت خواهد گرفت . مردم تصور كردند كه مقصود او ابوبكر يا عمر است ! ! اما رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دست على را گرفته و فرمود : مقصودم اين است . « 1 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از رها كردن حصار طائف به جِعِرّانه رفتند ، جايى كه غنايم و اسراى جنگى حنين ، در آنجا نگهدارى مىشدند . قريب شش هزار اسير زن و كودك و بزرگ به علاوه 24 هزار شتر و تعداد بىشمارى گوسفند « 2 » كه هوازن همراه خود به صحنهء جنگ آورده بودند . رؤساى فرارى هوازن كه وضع را چنين ديدند ، به صورت هيئتى نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمدند و از آن حضرت درخواست عفو و بخشش و آزادى اسرايشان را كردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آنان را ميان بازگرداندن اموال يا اسرايشان مخيّر كرد و آنها به‌طور طبيعى اسرا را انتخاب كردند . آنگاه حضرت فرمود : دربارهء اسرا آنچه حق من و فرزندان عبد المطلب است بر شما بخشودم ، پس از نماز ظهر برخيزيد و اعلام كنيد : ما دربارهء زنان و فرزندانمان رسول خدا را نزد مردم شفيع قرار مىدهيم و مسلمين را نزد پيامبر . پس از نماز ظهر چنين كردند و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بخشودگى سهم خويش را اعلام كرد ، به دنبال آن مهاجران و انصار نيز سهم خود را بخشودند . « 3 » افرادى نومسلمان چون عيينه رئيس بنى فزاره با اقرع بن حابس از بنى تميم و عباس بن مرداس از بنى سليم قصد بخشودن نداشتند ، اما مردمان قبايل مذكور على رغم آنها و بخاطر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سهم خويش را بخشودند و خود آنها نيز به هر روى راضى شدند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از رؤساى هوازن سراغ مالك بن عوف را گرفتند . وقتى شنيدند در طائف است فرمودند : بگوييد اگر مسلمان شود اهلش را به ضميمهء يكصد شتر به او باز پس مىدهم . پس از آن كه مالك مسلمان شد در شعرى گفت كه تاكنون همانند محمد صلى الله عليه و آله و سلم كسى را در ميان مردم نديده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را رئيس كسانى از قومش قرار داد كه مسلمان شده بودند . « 4 » پس از آن كه اسراى حنين به قبيله‌شان ملحق شدند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حركت كرد ، اما مردم مكرر از او خواستند تا آنچه شتر و گوسفند مانده ميان آنان تقسيم كند . اين اصرار تا اندازه‌اى بود كه رداى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دوشش برداشته شد . به هر روى حضرت ايستاد و فرمود : او مالك چيزى جز خمس نيست و هر كسى چيزى برداشته ، هر چند كوچك ، آن

--> ( 1 ) . المعرفة و التاريخ ، ج 1 ، ص 283 ( 2 ) . المغازى ، ج 3 ، ص 943 ( 3 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 489 ؛ المغازى ، ج 3 ، ص 951 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 491